شنبه 30 مهر1384
شهر در تاریکی خفته است و جغدان شوم خبر از حادثه ناگوارمی دهند .
این کوفه است . شهر رنگ - شهر مردمان نظر تنگ - شهر ننگ .
این جای سرای نا مردی و نامردمی ست و هر چند وقت حقیقت است که به دار آویخته می شود .
کوچه تاریک و سرد و همه در کنج خانه هایشان غرق در هوش خوابند و تنها چراغ یک خانه است که سوسو می کند . خانه ای که از آن نور می تراود و کوفه سرد را گرم می کند . این خانه کیست ؟ اقا و سرور این منزل چه کسی است ؟
آری او همای رحمت خلق است و مولای امامت .
این خانه علی ست .
چه زود گذشت . آن سالهای اوج اسلام - زمان صدر اسلام . هیچ حادثه و اتفاق مهمی نبود که دست علی بر فراز دست دیگران نباشد . او که اولین مسلمان بعد پسر عمویش محمد بود . او که شوهر فاطمه بانوی بانوان بهشت بود - او که پدر حسن و حسین و زینب بود . او که قران ناطق بود .
احد - خندق - خیبر و جمل و صفین و نهروان همه جای پای اوست که طریق عشق را بر عشاق نشان می دهد . اوست که فداکاری را برای خلق تشریح می کند و شبانه در بستر پیامبر می خوابد تا توطئه کفر را تباه کند . و اسلام ادامه یابد و عاقبت اوست که در ماجرای غدیر خم به عنوان وکیل و وصی و جانشین پیامبر و امام شیعیان دستش بالا می رود . و چه مظلوم است این علی ............. حقش را می گیرند و کافر می خواندش و او سکوت اختیار می کند برای پایداری نهال نو پای اسلام در مقابل شر کفار .
و اوست که ابو تراب است . چاههای نخلستان های کوفه گواه اشک و تنهایی علی هستند .
و اینک پس از ساله های طولانی و جنگ های متعدد و صلح اجباری ...... این معاوبه است که بر تخت خلافت تکیه زده و کینه علی که در دلهای کفار و خوارج پیله افکنده است . سحر 19 رمضان است و علی بر در خانه یتیمان کوفه رفته تا سحری آنان را ببرد . کودکان از دیدن پدرشان شاد می شوند ولی ایا می دانند که این اخرین شب است که او را می بینند . اذان می گویند واو عازم مسجد می شود . در سجود بر استان باری تعالی ست که تیغ زهراگین جهل بشر بر فرقش فرود می اید و آن زمان است که می گوید (( به خدای کعبه رستگار شدم )) . اری ابن ملجم مرادی شیعیان را یتیم می کند . علی پس از دو روز رنج و درد سر انجام در 21 رمضان خورشید چشمانش غروب می کند و به دیدار معبود و پیامبر می شتابد و دیده جهانی بعد از خود را تا قیامت اشکبار می سازد . و اکنون پس از طی هزار و اندی سال هنوز داغ از دست دادن این همای رحمت بر دل شیعیان سایه افکنده - باشد که پیرو خط و راهش باشیم و نه دشمن افکارش .
حرف اخر :
شرمنده بابت این مدت که نبودم . البته اظهار لطف دوستان رو خوندم . وقتی که دیدم اینقدر وجودم واستون مهم بوده خیلی خشوحال شدم احساسا غرور کردم. البته بودند کسانی خیلی ازشون انتظار داشتم ولی تو این مدت سراغی از احوال ما نگرفتند که و دریغ از.....................
شب های قدردارن نزدیک می شن . راحت از دستشون ندیم . خواسته ها و ارزوها تمنای قلبی تون رو از خدا بخواین . من رو هم یادتون نره
یا حق
ایدین
یکشنبه 10 مهر1384
رمضان داره می یاد ...................
خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی
سلام به همه دوستان عزیز- اجی های و داداشای بهتر از این جان حقیر
چند روزه دیگه ماه رمضون شروع میشه - ماه مهمانی خدا - ماه سرنوشت انسان ها.
چه یسا ادم هایی که پارسال بودند و امسال نیستند و چه فراوان انسانهایی که رمضون امسال رو می بیند ولی سال دیگه ................
سر سفره افطار یا بعد ار نماز هاتون این دادش کوچیکتون رو هم در دعاهاتون سهیم بدونید که بدجور و اساسی نیازمند نیم نگاه خدا هستم .
فراموش نکنید که سرنوشت یه سالتون تو این ماه رقم زده میشه پس بشتابید به سوی رستگار شدن .

حرف آخر :
واسم دعا کنید -واسم دعا کنید- واسم دعا کنید- واسم دعا کنید
چهارشنبه 6 مهر1384
ادم شو .............
که صدایی آمد
هان.......................
به چه امید انتظار می کشی ؟
که شاعر شوی - عاشق شوی
دیر امدی بشر
شاعری خیلی وقت است که مرده
و عاشقان را به دار می اویزند.
و تو آب در هاون می کوبی
و سرنوشت تو در هاون زمان کوبیده شده است
کمی وقت داری - عاقل شو
بعید می دانم ولی
شاید بتوانی
(( آدم شو ))
ایدین
شنبه 2 مهر1384
نمی خوام از دستت بدم
بچه که بودم - یه کمد داشتم که همه وسایل با ارزش و چیز هایی رو که خیلی دوست داشتم رو می گذاشتم توش و درش رو هم قفل می کردم و کلیدش همیشه باهام بود . حتی موقع خواب .
خیالم راحت بود که دست هیچ کس به کمدم نمی رسه و وسایلم رو بر نمی داره .
حالا که بزرگ شدم هنوز اون کمد رو دارم با یه عالمه چیز دوست داشتنی و بار ارزش . هنوز هم درش رو قفل می کنم و کلید ش هم همیشه باهامه ولی مثل قدیما خیالم راحت نیست .
اخه چیز های رو که الان دوست دارم رو نمی شه تو کمد گذاشت و درش رو قفل کرد . دیگه عشق من مداد های قشنگ و دفتر های یادگاری از عزیزان نیست . دیگه لوح تقدیر و کارنامه های قدیمی نیست . عشق امروز من یه دل با محبته - یه روح باصفاست - یه رویاست .

عشق من ؟؟؟
خلاصه خیالم راحت نیست و همش نگرانم.
نگران از روزی که چیزی رو که به خاطر داشتنش زحمت کشیدم یه نفر دیگه به راحتی از چنگم در بیاره و راحت صاحبش بشه.
حرف اخر:
//////ندارم//////

