سه شنبه 6 تیر1385
فراموشی ..
سلام به همه دوستای گلم که تو این مدت با نظرات قشنگتون و دلسوزی های نازتون تنهام نگذاشتین .
نمی دونم چطوری باید این مهر و محبت شما رو جبران کنم .
قصد نداشتم تا چهله احسان پست بدم ولی تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم .
اخه احسان با همه فرق داشت . غصه خوردن براش هم باید با بقیه فرق کنه .
امروز می خوام از یه حسی که تو وجود ما ادم ها وجود داره باهاتون حرف بزنم .
فراموشی
اره خیلی ها بهش فکر نکرده بودیم .که اگه انسان اتفاقات زندگی رو فراموش نمی کرد چه بلایی سرش می اومد .
جریان احسان منو بد جور به فکر انداخت . تا کی ما دوستای احسان به فکرش هستیم . تا کی شبها تا ۱۲ شب تو قبرستون کنارش هستیم . تا کی غصه نبودنش رو می خوریم . و این غم تا کی ادامه پیدا می کنه .
اره اگه ما این جریان رو فراموش نکنیم نابود می شیم .
زندگی پر از اتفاقات بد و نارحت کننده س . اگه هیچ کدوم از این اتفاقات فراموش نشه زندگی به کام ادمی تلخ میشه .
پس برید خدا رو شکر کنید که می تونید همه چیز رو و همه کس رو فراموش کنید .


