تبليغاتX
اســــــــــــــفـنـد مـــــاه

سه شنبه 17 مهر1386

نامه ای به شیطان

تو فك مي كني كي هستي؟

مي خواي سر من گول بمالي كه حرف خدا رو گوش نكنم و حرف تو رو گوش كنم. زرشك!!

مي خدامو خيلي دوست دارم در حد تيم ملي . خدا هيچ وقت بنده هاشو تنها نمي زاره كه تو بخواي گولشون بزني.

چي؟

هَه هَه !! نخير اين اين درد ها و مصيبت ها و مشكلات حتي شكست ها نشونه خشم خداو تنفر از اسان ها نيست بايد ديد از چه زاويه اي بهش نگاه مي كني . اره آبليس آتش زاد .

وقتي يه مشكلي ، درددي ، شكستي رو به بندش وارد مي كنه بنده بيشتر صداش مي كنه

بيشتر التماس مي كنه كه خدايا كمكم كن

. اگه بنده بنده باشه اون وقته كه مي فهمه فقط خداست كه تواناست .. تازشم باعث ميشه آدم در مقابل سد ها بزرگ زندگي محكم تر بشه . يه بزرگي ميگه ( فك كنم خودم بودم ) آدم ها مثل فولاد مي مونن هر چي بيشتر گرم بشن و بيشتر فشار تحمل كنن محكم تر و مقاوم تر مي شن .

تازه حالا همه اينها به كنار تو لامصب گاهي گولم زدي و از خدا دورم كردي . باعث شدي كه گناه كنم خدا دلش نمي ياد بنده شو با آتش جهنم عذاب بده اين مشكلات رو جلو پاش مي زاره تا عذابش بده و پاكش كنه .
 واي كه اين پرودگار چه مهربونه...........

برو بدبخت تو لياقت نزديكي به خدا رو نداشتي

يادت كه نرفته تو از بهترين فرشتگان درگاه پرودگار بودي . چه سالهايي كه عبادت نكردي ؟ولي حيف ! حيف كه مغروري . اين غرورت باعث شد رونده بشي .

يادت هست وقتي خدا ازت خواست به آدم سجده كني چي گفتي؟

من! عمرا اگه سجده كنم .من آتش زاد بيام به اين بشر خاكي سجده كنم مقام و منزلت آتش كجا و خاك كجا ؟

و انحرافت از اين جا شروع شد . كه فراموش كردي كه اين كالبد بشره كه خاكيه و انسان ها روح هم دارن و روح دميده شده از رحمت پرودگاره.

اره شيطان و آتش زاد ما جانشين پرودگاريم . از روح اونيم . اشرف مخلوقاتيم.مي دوني برتري ما نسبت به شما فرشته ها چيه؟

شما ها يا بايد خوب خوب باشين يا بد بد .

مجبورين خوب يا بد باشين

ولي ما مي تونيم انتخاب كنيم . ما مي تونيم به كمال برسيم .

و خلاصه خدا اخراجت كرد . تو هم از خدا خواستي كه بزاره تا قيامت زنده بموني و بنده هاشو گول بزني و ثابت كني كه خاك ارزش سجده نداره.

و فرداي خلقت تو و پيروانت شروع كردين برنامه ريختن تا آدم و حوا و فرزندانشون رو گمراه كنين و اولين قدم اخراج از بهشت بود .

چي بگم ؟

چي بگم كه شمنده خدا شديم اساسي

تو گاهي تو اين گمراه كردن پيروز هم مي شي . من فك مي كنم اولين قدم واسه بندگي تو نا اميد شده از رحمت خدا و فراموشي الطاف پروردگاره . چه بسا گمراهي.......

ولي مگه خدا مي زاره تو موفق بشي. يه سري بنده نازنينشو فرستاد تا مردم رو آگاه كنن و چراغ خداپرستي رو تو قلباشون روشن كنن و از اون روز بترس كه اخرشون بياد كه بد حالتو ميگيره شديد .

خلاصه .....

خلاصه اگه فك كردي كه اين جمگ رو مي بري عرض كنم كه زهي خيال باطل

من يكي تصميم دارم تا حد توانم ،  تا مرز ظرفيتيم و تا زمان مرگم باهات بجنگم و از رحمت خدا نا اميد و غافل نشم و روزي هزاران بار خدا رو واسه داده ها و نداده هاش شكر كنم

پس همه با هم

خدا شكر  سپاس

 

 

نوشته شده توسط آیـــــدیــن در 2:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •